عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
89
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
نشسته است . سلطان ولد ، در " ابتدانامه " بعد از بيان اين مطالب ، چنين ادامه مىدهد : " گفت از آن پس به شه جلال الدين * گرچه در علم نادرى و گزين ليك بد والد تو صاحب حال * جوى آن را و درگذر از قال قال او را گرفتهاى به دو دست * همچو من شو ز حال او سرمست تا تمامت تو وارثش باشى * نور اندر جهان چو خور پاشى . . . بود در خدمتش بهم نه سال * تا كه شد مثل او به قال و به حال همسر و سر شدند در معنى * زانكه يكدل بدند در معنى ناگهان سيد از جهان فنا * كرد رحلت سوى جهان بقا . . . " « 1 » افلاكى دوران تحصيل را هم جزو همين نه سال مىداند . به گفتهء او مولانا به صلاحديد برهان الدين در شام و حلب به تحصيل پرداخت . در مدرسهء حلاويهء حلب منزل گزيد و از كمال الدين بن العديم 660 ه / 1262 م تلمذ كرد « 2 » در مدرسهء مقديسيهء « 3 » شام اقامت كرد . با علما و صوفيان هر دو شهر ( حلب و شام ) ملاقات نمود . در مقالات شمس - چنان كه بعدا نيز خواهيم گفت اشاراتى به مسافرت مولانا به شام توانيم يافت . مسلما دانشمند پرارج و بىمانندى چون مولانا ، گذشته از مطالعات شخصى سالها در مجالس درس حاضر شده ، تا جايى كه به حق " مولانا " و " امام " لقب يافته
--> ( 1 ) ابتدانامه ، ص 196 - 195 ( 2 ) كمال الدين بن العديم از فقهاى مشهور حنفى است . علاوه بر فقه ، در ادبيات ، خط ، حديث و علم الرجال مهارت كافى داشت . در ايلغار مغول به مصر گريخت و بار ديگر به حلب بازگشت و در سال 660 ه / 1262 م در همين شهر درگذشت . كتاب مفصلى به نام " بغية الطلب " در تاريخ حلب نوشته و بعدها همين كتاب را به نام " زبدة الطالب " خلاصه كرده است . وى تاليفات زيادى دارد . شرح احوال و آثار وى را در " معجمالادباى " ياقوت بخوانيد . ( 3 ) نام اين مدرسه در مناقب العارفين : " مقدميه " آمده است . مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 81